محمد بن على ظهيرى سمرقندى
196
سندباد نامه ( فارسى )
جوشنى استوار بود ، لاجرم كارگر نيامد . جفّ القلم بما هو كائن الى يوم القيامة 1 و خاتمت مرضى و عاقبت مسعود روى نمود و به سدّ حزم و احتياط خللى راه نيافت و به قوّت رأى پير و بخت جوان ملك ، عزيمت دشمن به امضا نرسيد و روى نجح طلب در سطح آينهء مراد خود نديد و ارادت او به نفاذ نينجاميد و ضجرت و حدّت بر طبع شاه مستولى نشد « 1 » و فرصت او فايت نگشت « 2 » . شعر فانّ حلمك حلم لا تكلّفه « 3 » * ليس التّكحّل فى العينين كالكحل 2 بيت گر بسنجد سپهر ، حلم ترا * بشكند خرد پلّه و شاهين 3 و كيفيّت آنچه ميان او و كنيزك رفته بود ، بر « 4 » رأى پدر عرض داد و به حجج واضح و دلايل لايح ، مبرهن و روشن « 5 » گردانيد ، چنان كه « 6 » غبار نفرت از صحيفهء آينهء خاطر عاطر شاه زايل گشت « 7 » . شعر رقاب الانام و قد اصبحت « 8 » * مثقّلة بالايادى الكبار 4 پس گفت : مانند اين واقعه و نظير اين حادثه حكايتى است . اگر رأى عالم آراى شاه اشارت فرمايد ، بگويم . فرمود : بگوى « 9 » . داستان كدخداى با مهمان و كنيزك « 10 » گفت : جاويد باد ذات بزرگوار ملك در هميشگى تأييد نصرت و تمكين قدرت .
--> ( 1 ) . آتش : نگشت ( 2 ) . آتش : فوت شد ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . ازمير : يكلفه ( 4 ) . آتش : به ( 5 ) . آتش : « روشن » ندارد ( 6 ) . ازمير : « چنان كه » ندارد ( 7 ) . آتش : شاه به صيقل محبت و مودّت برخاست ( 8 ) . آتش : اصحبت ( 9 ) . ازمير : « فرمود بگوى » ندارد ( 10 ) . آتش : با مهمان و زن و گربه ( لازم به توضيح است كه گربه در اين داستان هيچ نقشى ندارد )